سيد علي اكبر قرشي

903

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

نمى شود كرد ناچارا : « فسدلت دونها ثوبا و طويت عنها كشحا » خ 3 48 ، بر خلافت پرده‌اى انداختم كه ديده نشود و پهلويم را از آن پائين كشيدم و آن مثلى است كه مى زنند . هر كس گرسنه باشد پهلويش پائين رود ، و هر كس طعام خورد و سير شود پهلويش بالا آيد ، يعنى از خلافت گرسنه ماندم و پهلويم را پائين كشيدم ، حيف كه با عبارات فارسى نمى شود اين معانى را مجسّم كرد . دربارهء رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : « قضم الدنيا قضما و لم يعرها طرفا . اهضم اهل الدنيا كشحا و اخمصهم من الدنيا بطنا » خ 160 228 ، دنيا را فقط به دندان گرفت و دهان از آن پر نكرد و نگاه خود را به دنيا عاريه نداد ( به دنيا ننگريست ) لاغرترين اهل دنيا در پهلو بود ، ( پهلويش از همه لاغرتر بود ) و شكمش از همه خالى تر ( صلوات الله عليه و آله ) كشر : ( مثل عقل ) آشكار كردن : « كشر عن اسنانه كشرا : ابداها » آن فقط يك بار در « نهج » آمده است در حكمت 277 فرمايد : « لا و الذى امسينا منه فى غبر ليلة دهماء تكشر عن يوم اغرّ ما كان كذا و كذا » معنى اين كلام در « غبر » گذشت « تكشر عن يوم اغّر » يعنى آشكار مى كن روز سفيدى را . كشيش : صدا و آواز . گويند : « كشّت الحيّة كشيشا » يعنى مار از كشيدن پوستش به روى زمين صدا كرد نه از دهانش : « كشّت الضفدع : صاتت » يعنى قورباغه صدا كرد . آن فقط يك بار در كلام حضرت آمده است ، در ملامت اصحابش فرموده : « و كانّى انظر اليكم تكشّون كشيش الضباب لا تأخذون حقا و لا تمنعون ضيما » خ 123 180 « ضباب » به كسر اوّل جمع ضبّ به معنى سوسمار است « كشيش ضباب » صداى پوست آنهاست به وقت ازدحام ، ظاهرا منظور فرار آنها از دشمن است ، يعنى گويا به شما نگاه مى كنم كه به وقت فرار صدا مى كنيد مانند صداى سوسماران كه به وقت خزيدن تنشان بهم مى سايد ، نه حقى را مى گيريد و نه ظلمى را باز مى داريد ، از اين ماده فقط دو مورد فوق در « نهج » آمده است . كشف : ( مثل عقل ) اظهار شى ء و ازاله شى ء : « كشف الشى ء : اظهره - كشف الله غمهّ : ازاله » ، مواردى از آن در « نهج » آمده است در خ 144 200 فرموده : « الا انّ